انواع صفت ها
صفت واژه یا گروهی از واژهها است که قبل یا بعد از اسم مى آید، و آنرا با ویژگى یا مفهومى همراه مىکند و درباره آن توضیح میدهد.
صفتهاى پیشین، پیش از اسم مىآیند و صفتهاى پسین، پس از اسم. هر گاه صفت بهجاى اسم بنشیند، کارکرد اسم را پیدا مىکند:
مثال: «آیا هنوز ریزش باران بر گونههایت، تو را شاداب مىکند؟»
اسمى که پیش یا پس از صفت قرار مىگیرد و صفت، ویژگى آنرا بیان مىکند، موصوف نام دارد.
انواع صفت از نظر مفهوم:
صفت بیانى:
صفت بیانى ویژگى اسم را از نظر چگونگی و خصوصیات نشان مىدهد و انواع آن عبارتند از: ساده، فاعلى، مفعولى، نسبى، لیاقت
صفت بیانی ساده:
صفت بیانى ساده تنها بر چگونگى موصوف دلالت مى کند:
هوای خوب/ اتاق گرم
صفت فاعلی:
صفت فاعلى نشان مىدهد که موصوف کننده کارى است; و ساختهایى دارد از این قبیل:
ـ بن مضارع + ـَ نده: گوینده/ گیرنده
ـ بن مضارع + آن: دعاگویان/ گریان. این ساخت را صفت حالیّه نیز مىنامند، زیرا بر گذرا بودنِ وصف دلالت مىکند.
ـ بن مضارع + آ: شنوا/ دانا. این ساخت برابر است با صفت مشبّهه در عربى و معمولا پایدارىِ وصف را مىرساند.
ـ بن ماضى + آر: خواستار/ خریدار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گار: آفریدگار/ پرهیزگار/ یادگار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گر: رُفتگر/ توانگر.
-اسم یا بن فعل یا ساخت امر + کار:ستمکار / طلبکار
صفت مفعولی:
صفت مفعولى نشان مىدهد که موصوفْ مفعول است. ساخت این صفت چنین است:
بن ماضى + هاى غیرملفوظ + شده :گرفته شده/ نوشته شده.
صفت نسبی:
صفت نسبى موصوف خود را به عناصرى مثل مکان نسبت مىدهد. تابعیّتها و بسیارى از نامهاى خانوادگى بههمینگونه بیان مىشوند: رضایى، ایرانى.
ساخت صفت نسبى معمولا چنین است:
- اسم + ى یا ین یا ینه یا هاى غیرملفوظ یا آنه: زرهى، سیمین، زرینه، بهاره، مردانه.
- اسم عربى + آنى: روحانى، ربّانى.
توجه:در تشخیص اقسام صفت، نباید تنها به ساخت نظر داشت، بلکه معنى را نیز باید در نظر گرفت; زیرا برخى از ساختها مشترکند. مثلا گرفتار با آن که ساخت صفت فاعلى دارد، از لحاظ معنا صفت مفعولى است.
صفت لیاقت:
صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را میرساند.
-مصدر +ی: خوردنی/ پوشیدنی.
درجههاى صفت بیانى:
1.صفت مطلق: بدون سنجش با دیگری، حالت و چگونگی موصوف را بیان میکند. مثل: خوب/ بزرگ.
2.صفت برتر (= تفضیلى): این صفت نشان مىدهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از موصوف یا موصوفهاى مورد سنجشـ و نه همه موصوفهاى دایره بحثـ برتر است. نشانه این صفت، تر است که پس از صفت میآید.مثل:خوبتر/ بزرگتر.
3 .صفت برترین (= عالى): این صفت نشان مىدهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از همه موصوفهاى دایره بحث برتر است. نشانه این صفت ترین است که بعد از صفت مىآید. مثل: خوبترین/ بزرگترین.
صفت شمارشى:
صفت شمارشى صفتى است که شماره و تعداد موصوف را نشان میدهد. این صفت دو گونه دارد: ساده، ترتیبى
صفت شمارشى ساده:
تنها تعداد موصوف را بیان مىکند: یک/ .....بیست....
صفت شمارشى ترتیبى:
ترتیب و جایگاه قرارگرفتن موصوف را نشان مىدهد و ساخت آن چنین است:
صفت ساده + ـُ م یا ـُ مین: اولین/ ششمین
این صفت معمولا پیش از موصوف و گاه پس از آن مىآید.
صفت اشاره:
صفت اشاره صفتى است که موصوف را مورد اشاره قرار مىدهد: این، آن، همین، همان، چنین، چنان، اینقدر، اینگونه.
این صفت نیز باید همانند دیگر صفات همراه با موصوف بیاید تا صفت نام گیرد. در این مورد، اگر واژگان مزبور با موصوف همراه نشوند، ضمیر اشارهاند. این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مىگیرد.
"این گل را از آن باغ چیدم."
صفت پرسشى:
صفت پرسشى صفتى است که سؤالى را درباره موصوف خود مطرح میکند
چه، کدام، چگونه، چند، چندمین.
این صفت معمولا پیش از موصوف مىآید.
اهواز چگونه شهری است؟
صفت مبهم:
صفت مبهم صفتى است که یک ویژگى موصوف را به طور نامعیّن نشان مىدهد: چند، بعضى، فلانى، هر، همه، دیگر، هیچ ،هر، همه ، دیگر.
این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مىگیرد.
"حمید امروز چندین کتاب خرید."
صفت تعجّبى:
صفت تعجّبى صفتى است که نشانگر شگفتى گوینده درباره موصوف است: چه، چگونه، چقدر. این صفت پیش از موصوف مىآید.
"چه گل زیبایی!"
انواع صفت از نظر ساخت:
ساده:
صفتى که قابل تقسیم به «جزءهاى معنىدار» یا «جزءهاى معنىدار و معنىساز» نباشد.
بزرگ/ کوچک/ خوب.
مرکّب:
صفتى که از چند جزء معنىدار یا چند جزء معنىدار و معنىساز ترکیب شده باشد.
مثل: سنگدل، ششم، (شش + ـُ م) / بخرد (بـ + خرد)/ خوبروی" (خوب+روی)
برخى از پسوندهاى سازنده صفت مرکّب از این قرارند: سان، آسا، گونه، گون، فام، دیس، وَش، سار، مان، سیر، بار، وار.
گروه وصفى:صفتى که از یک هسته و یک یا چند وابسته ساخته شده باشد.مثل: نان به نرخ روزخور/ خوش آب و رنگ/ از جان گذشته.نکتههایى در باره کاربرد صفت:
1.معمولا میان موصوف و صفت کسره مىآید. امّا گاه این کسره حذف مىشود: پدرْبزرگ، آدمْآهنى.
2.صفت پسین گاه پیش از موصوف مىآید: پیرْمرد، زیبا گل.
صفتهاى پیشین، پیش از اسم مىآیند و صفتهاى پسین، پس از اسم. هر گاه صفت بهجاى اسم بنشیند، کارکرد اسم را پیدا مىکند:
مثال: «آیا هنوز ریزش باران بر گونههایت، تو را شاداب مىکند؟»
اسمى که پیش یا پس از صفت قرار مىگیرد و صفت، ویژگى آنرا بیان مىکند، موصوف نام دارد.
انواع صفت از نظر مفهوم:
صفت بیانى:
صفت بیانى ویژگى اسم را از نظر چگونگی و خصوصیات نشان مىدهد و انواع آن عبارتند از: ساده، فاعلى، مفعولى، نسبى، لیاقت
صفت بیانی ساده:
صفت بیانى ساده تنها بر چگونگى موصوف دلالت مى کند:
هوای خوب/ اتاق گرم
صفت فاعلی:
صفت فاعلى نشان مىدهد که موصوف کننده کارى است; و ساختهایى دارد از این قبیل:
ـ بن مضارع + ـَ نده: گوینده/ گیرنده
ـ بن مضارع + آن: دعاگویان/ گریان. این ساخت را صفت حالیّه نیز مىنامند، زیرا بر گذرا بودنِ وصف دلالت مىکند.
ـ بن مضارع + آ: شنوا/ دانا. این ساخت برابر است با صفت مشبّهه در عربى و معمولا پایدارىِ وصف را مىرساند.
ـ بن ماضى + آر: خواستار/ خریدار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گار: آفریدگار/ پرهیزگار/ یادگار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گر: رُفتگر/ توانگر.
-اسم یا بن فعل یا ساخت امر + کار:ستمکار / طلبکار
صفت مفعولی:
صفت مفعولى نشان مىدهد که موصوفْ مفعول است. ساخت این صفت چنین است:
بن ماضى + هاى غیرملفوظ + شده :گرفته شده/ نوشته شده.
صفت نسبی:
صفت نسبى موصوف خود را به عناصرى مثل مکان نسبت مىدهد. تابعیّتها و بسیارى از نامهاى خانوادگى بههمینگونه بیان مىشوند: رضایى، ایرانى.
ساخت صفت نسبى معمولا چنین است:
- اسم + ى یا ین یا ینه یا هاى غیرملفوظ یا آنه: زرهى، سیمین، زرینه، بهاره، مردانه.
- اسم عربى + آنى: روحانى، ربّانى.
توجه:در تشخیص اقسام صفت، نباید تنها به ساخت نظر داشت، بلکه معنى را نیز باید در نظر گرفت; زیرا برخى از ساختها مشترکند. مثلا گرفتار با آن که ساخت صفت فاعلى دارد، از لحاظ معنا صفت مفعولى است.
صفت لیاقت:
صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را میرساند.
-مصدر +ی: خوردنی/ پوشیدنی.
درجههاى صفت بیانى:
1.صفت مطلق: بدون سنجش با دیگری، حالت و چگونگی موصوف را بیان میکند. مثل: خوب/ بزرگ.
2.صفت برتر (= تفضیلى): این صفت نشان مىدهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از موصوف یا موصوفهاى مورد سنجشـ و نه همه موصوفهاى دایره بحثـ برتر است. نشانه این صفت، تر است که پس از صفت میآید.مثل:خوبتر/ بزرگتر.
3 .صفت برترین (= عالى): این صفت نشان مىدهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از همه موصوفهاى دایره بحث برتر است. نشانه این صفت ترین است که بعد از صفت مىآید. مثل: خوبترین/ بزرگترین.
صفت شمارشى:
صفت شمارشى صفتى است که شماره و تعداد موصوف را نشان میدهد. این صفت دو گونه دارد: ساده، ترتیبى
صفت شمارشى ساده:
تنها تعداد موصوف را بیان مىکند: یک/ .....بیست....
صفت شمارشى ترتیبى:
ترتیب و جایگاه قرارگرفتن موصوف را نشان مىدهد و ساخت آن چنین است:
صفت ساده + ـُ م یا ـُ مین: اولین/ ششمین
این صفت معمولا پیش از موصوف و گاه پس از آن مىآید.
صفت اشاره:
صفت اشاره صفتى است که موصوف را مورد اشاره قرار مىدهد: این، آن، همین، همان، چنین، چنان، اینقدر، اینگونه.
این صفت نیز باید همانند دیگر صفات همراه با موصوف بیاید تا صفت نام گیرد. در این مورد، اگر واژگان مزبور با موصوف همراه نشوند، ضمیر اشارهاند. این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مىگیرد.
"این گل را از آن باغ چیدم."
صفت پرسشى:
صفت پرسشى صفتى است که سؤالى را درباره موصوف خود مطرح میکند
چه، کدام، چگونه، چند، چندمین.
این صفت معمولا پیش از موصوف مىآید.
اهواز چگونه شهری است؟
صفت مبهم:
صفت مبهم صفتى است که یک ویژگى موصوف را به طور نامعیّن نشان مىدهد: چند، بعضى، فلانى، هر، همه، دیگر، هیچ ،هر، همه ، دیگر.
این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مىگیرد.
"حمید امروز چندین کتاب خرید."
صفت تعجّبى:
صفت تعجّبى صفتى است که نشانگر شگفتى گوینده درباره موصوف است: چه، چگونه، چقدر. این صفت پیش از موصوف مىآید.
"چه گل زیبایی!"
انواع صفت از نظر ساخت:
ساده:
صفتى که قابل تقسیم به «جزءهاى معنىدار» یا «جزءهاى معنىدار و معنىساز» نباشد.
بزرگ/ کوچک/ خوب.
مرکّب:
صفتى که از چند جزء معنىدار یا چند جزء معنىدار و معنىساز ترکیب شده باشد.
مثل: سنگدل، ششم، (شش + ـُ م) / بخرد (بـ + خرد)/ خوبروی" (خوب+روی)
برخى از پسوندهاى سازنده صفت مرکّب از این قرارند: سان، آسا، گونه، گون، فام، دیس، وَش، سار، مان، سیر، بار، وار.
گروه وصفى:صفتى که از یک هسته و یک یا چند وابسته ساخته شده باشد.مثل: نان به نرخ روزخور/ خوش آب و رنگ/ از جان گذشته.نکتههایى در باره کاربرد صفت:
1.معمولا میان موصوف و صفت کسره مىآید. امّا گاه این کسره حذف مىشود: پدرْبزرگ، آدمْآهنى.
2.صفت پسین گاه پیش از موصوف مىآید: پیرْمرد، زیبا گل.
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۱۵ ساعت 21:52 توسط N
|
...